السيد الطباطبائي

56

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى )

خدا در دل تجلى نمىكند ؛ به عبارت ديگر ، تا سالك از خود نگذرد به خدا نمىپيوندد . سالك بايد به وسيلهء استمداد از الطاف الهيه و امدادهاى پياپى رحمانيه رشتهء محبت به ذات خود را سُست و رفته رفته ضعيف نموده تا بالأخره پاره كند و به اين صَنَم درونى كه سررشتهء تمام مفاسد است كافر گردد و او را يك‌باره فراموش بنمايد تا به طورى كه عندالتأمل والتحقيق تمام كارهاى او براى ذات اقدس الهى باشد و حبِّ به ذاتِ او به حب به خداى خود تبديل گردد و اين بر اساس مجاهده انجام مىگيرد . پس از طى اين مرحله ، سالك ديگر عُلقهء به بدن و آثار بدن و حتى به روح خود را كه پاره نموده ندارد ؛ هر كار كه كند براى خداست و اگر سد جوعى كرده و در كار تهيهء اسباب زندگى به قدر كفاف و ضرورت باشد براى آن است كه محبوب ازلى خواستار حيات اوست و الّا قدمى از قدم براى تحقق حيات اين نشئه برنمىداشت . البته اين خواست در مقابل خواست خدا طولى خواهد بود نه عَرْضى ؛ و بر همين اساس ، ديگر سالك حق ندارد طالب كشف و كرامات بوده ، عملى براى تحقق آن انجام دهد يا براى طىالأرض و اخبار از مَغيبات و اطلاع بر ضماير و اسرار و تصرف در مواد كاينات ذكرى بگويد و رياضتى بكشد و براى استكمال و بروز قواى نفسانى به اىّ وجهٍ و صورةٍ عملى انجام دهد ، زيرا چنين كسى در راه رضاى محبوب قدم برنمىدارد ، خداى را عبادت نكرده و مخلِص نخواهد بود ، بلكه نفس خود را معبود خود ساخته و براى برآورده‌شدن حاجات او و تحقق‌پذيرفتن استعدادات او گام مىزند ، گرچه لفظاً بدين منكَر اعتراف نكند و ظاهراً تمام عبادتش را براى خدا انجام دهد . چنين شخصى به نص كريمهء شريفهء : « أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ » ، « 1 » هواى خود

--> ( 1 ) . جاثيه ، آيه 23 : [ آيا ديدى آن كسى را كه هواى نفس خود را معبودِ خويش ساخته است ؟ ]